![]() |
![]() |
|
| قالب اصلی در حال ساخت .... |
|
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.... دکتر شريعتي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:57 توسط محسن |
|
|
کاش مي شد عشق را تصوير کرد کاش مي شد عمر را تکثير کرد روي اين گهواره نامهربان کاش مي شد زندگي ترسيم کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:22 توسط محسن |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:49 توسط محسن |
|
|
زندگي گل زردي است به نام ( غم ) فرياد بلندي است به نام ( آه ) مرواريد قلتاني است به نام ( اشک) و آيينه اي شکستني است به نام (دل)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:19 توسط محسن |
|
|
منتظر نباش كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام… كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشتم… يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم… توقعي از تو ندارم... اگر دوست نداري در همان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي... باران زده ي من... همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست... من كه اين جا كاري نمي كنم ... فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم ... همين... اين كار هم كه نور نمي خواهد … مي دانم كه به حرفهايم مي خندي… حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 14:52 توسط محسن |
|
|
جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب من فداي تو بجاي همه گلها تو بخند پاسخ چلچله ها رو تو بده پاسخ آب و هوا رو تو بگو من همين يک نفس از جرعه ي جامم با قيست آخرين جرعه ي اين جام توهي را تو بنوش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:38 توسط محسن |
|
|
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:34 توسط محسن |
|
|
ای کسانی که مسئول مرگ من هستید دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند دست خالی از این دنیا رفتم مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند هرچه سیاه بختی بود من کشیدم قالب یخی برسرمزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یخ سرمزارم آب شود زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:21 توسط محسن |
|
|
من از جنس آدم نما ها نبودم برای همین هم فریبا نبودم شکفتم میان زمستان ولیکن به فکر دل سخت سرما نبودم به احیای جسمی نشستم که مرده ست عجب فکر خامی ، مسیحا نبودم اگر چه غریبم ، دلم خوش به این است که از جنس آدم نما ها نبودم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:30 توسط محسن |
|
|
با یک دل غمگین به جهان شادی نیست تا یک دهه بود ویران آبادی نیست تا در همه جهان یک زندان هست در هیچ کجای جهان آبادی نیست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 23:14 توسط محسن |
|
|
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم عشق يعني يک بيابان خاطره عشق يعني چهارديواربدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش کر عشق يعني ديدني با چشم کور عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لحظهها عشق يعني رود آبي بي انتها عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني راه رفتن توي خواب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:54 توسط محسن |
|
|
دوستت دارم. نه به عادت بلکه بی نهایت. با صداقت تا قیامت. این است واقعایت. یادخدایی را که یاد کننده اش از یاد نمی رود. ودعا کننده اش محروم نمی ماند و هرکه براو تکیه کندخدا او را بس است. خدایا : مرا درپناه حمایت ونگهداری خویش نگهبان باش تورا می خوانم به آن نام اندوخته پاکیزه و پاک که آسمان هاو زمین به آن برپاست و تیرگی ها از آن روشن است خدای خوبم : من در قلب حقیرانه خود چیزی دارم که تودر عرش کبریایی خود نداری .... من چون تویی دارم که تو چون خود نداری بارالها : روزهاست در پی این هستم که به خود جرئت دهم و تورا مخاطب خویش قراردهم.....افسوس که نمی توانم اما می دانم که تو از بیین لبهای خاموش هم می شنوی ای خالق عشق !! دستی بر آینه سردو یخ زده قلبم بگشا و بگذار من از پس غبارهای تیره ی تنهایی ... رنگ دوستـــــــی را ببینم پرستوی سرگردان دل مرا به آشیانه قلبم باز گردان بنای قلبم را با عشق بساز و درونم را با هیزم های دوست داشتن بسوزان و شعله ور کن چنان که قلب های یخ زده را گرم کند و با آنان که در غروب دلتنگی فرو رفته اند به کهکشان زندگی بــــه پرواز درآیم ............. خدای خوبم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:45 توسط محسن |
|
|
جلوی من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام .پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبی باشم .کنارم راه بيا و دوستم باش . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 13:58 توسط محسن |
|
|
اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 12:46 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان این وبلاگ هر روز چندیدن بار بروز می شود . شما میتوانید بهترین پی ام ها را در این وبلاگ ببینید . برای اینکه پی ام ها به آی دی شما فرستاده شود می توانید آی دی مدیر را به لیست دوستان خود بیافزایید. mohsen_tiger55 و یا v_69m
معمولا هم آن هستم |
| نویسندگان |
|
محسن روان نويس رواني وحید |
|
RSS
|