![]() |
![]() |
|
| قالب اصلی در حال ساخت .... |
|
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:55 توسط محسن |
|
|
عشق يعنی لحظه های بی قراری عشق يعنی صبر يعنی انتظار عشق يعنی اشتياق واضطراب عشق يعنی دلهره يعنی شتاب عسق يعنی اشک يعنی عاطفه عشق يعنی يادگاری خاطرهعشق يعنی نرسيدن نابود شدن عشق يعنی در جهان رسوا شدن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:32 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:22 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:11 توسط محسن |
|
|
کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:8 توسط محسن |
|
|
اينکه ميگويند ما از اوييم وبه او برميگرديم معنايش همين است که ما مال خودمان نيستيم و به ديگران تعلق داريم شور زندگي همين است وبس!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:50 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:13 توسط محسن |
|
|
نظرتون در باره ی این چیه؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 16:20 توسط محسن |
|
|
اگر در هر لحظه طوري زندگي كنيم كه گويي تنها لحظهاي كه وجود داشته و خواهد داشت همين لحظه است، به ارزش انتخاب عشق و آرامش پي خواهيم برد. بياييد دوست بداريم تا دوستمان بدارند. بياييد عاشق شويم تا عاشقمان گردند. بياييد شادي كنيم، كه دنيا دو روزي بيش نيست. پس اين دو روز را به شادماني بگذرانيم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 16:10 توسط محسن |
|
|
با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنيا آمدي مهربان باش و دوست بدار شايد که فردايي نباشد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 14:26 توسط محسن |
|
|
وقتي ديگر نميتوان با غرور زندگي کرد. بايد با غرور مرد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 14:25 توسط محسن |
|
|
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 14:19 توسط محسن |
|
|
مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم؟ زندگي لبخندي زد و گفت: دروغ هايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 14:5 توسط محسن |
|
|
ای کاش همه تو ماه با معشوقشون اینطوری باشن ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:54 توسط محسن |
|
|
من نمی تونم به این نظر بدم اگه شما کمک کنید خیلی عالی میشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:48 توسط محسن |
|
|
گرچه نمی شود به تو رسيد ياحتی برای لحظه ای مالك قلب تو شد .اما برای دوست داشتن تو وسعت تمام دنيا را در اختيار دارم و می توانم تو را آن قدر دوست بدارم كه همه باور كنند حق من در زندگی تو بودی كه به ناحق از من ربودند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:43 توسط محسن |
|
|
اما يه چيزه ديگه که خودم تجربه کردم...هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده...حتي اگر کسي بهت دروغ گفت.. بازم بهش فرصت بده..عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري.. اينو بدون اگر کسي وارد زندگيت شد و گذاشت و رفت علاوه بر اينکه يه خاطره بر جاي مي ذاره مي تونه يه تجربه هم بر جاي بذاره |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:38 توسط محسن |
|
|
بر دريچه قلبم نگاشتم ورود عشق ممنوع! عشق خنده كنان امد و گفت من بي سوادم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:32 توسط محسن |
|
|
امشب تمام حوصله ام را در یک نام کوچک در تو خلاصه کرده ام ای کاش می شد یکبار تنها همین یک بار تکرار می شدی تکرار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:27 توسط محسن |
|
|
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود "
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:16 توسط محسن |
|
|
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود تنگ بلوري دلت درست مث دل من كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟ تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:40 توسط |
|
|
شبها خسته از هر ... چشمهایم رو به اسمان بی کران با صدای لالایی نسیم نور خیره کننده و پر ز راز مهتاب بازی ستاره ها در کنج شب کز کرده همراه با سکوتی که بین من و من حکم فرماست چشمهایم را میبندم تا بتوانم قسمتی از این عظمت باشم تنها ذره ای آرامش ستاره را در ظلمت شب در اوج تاریکی باور کنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:12 توسط محسن |
|
|
بچه که بودم موقع بازی با پدرم از اینکه همیشه برنده ام احساس غرور می کردم. اما حالا از باختن به پسرم به خودم می بالم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:2 توسط محسن |
|
|
كاش كوچيك بوديم............ وقتي كوچيك بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا كه بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم. كاش كوچيك مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا كه بزرگ شديم و فرياد مي زنيم باز كسي حرفامونو نمي فهمه!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:0 توسط محسن |
|
|
کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش می شد از میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:46 توسط محسن |
|
|
15 نصیحت کوچک 1- زندگی را سخت نگیر 2- همیشه به قولت وفادارباش 3- همیشه درحال آموختن باش 4- روز تولدت یک درخت بکار 5- ازحدی که لازم است مهربانتر باش 6- از عبارت (متشکرم) زیاد استفاده کن 7- روزتولد دیگران را به خاطر داشته باش 8- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن 9- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمی ها را ازیاد مبر 10- حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن 11- در همان نگاه اول به نیروی عشق ایمان بیاور 12- هیچوقت فرست ابرازعلاقه به دیگران را از دست نده 13- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن 14- کسی را که امیدوار است ناامید نکن شاید امید تنها دارایی او باشد 15- از صمیم قلب عشق بورز،ممکن است کمی لطمه ببینی استفاده بهینه ازحیات همین است از کتاب نصیحت های کوچک زندگی نوشته جکسن بروان ))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:58 توسط محسن |
|
|
ديد مثبت
پدر: «دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني» پسر: «نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.» پدر: «اما دختر مورد نظر من، دختر بيل گيتس است.» پسر: «آهان اگر اينطور است، قبول است.» پدر به نزد بيل گيتس ميرود و ميگويد: پدر: «براي دخترت شوهري سراغ دارم.» بيل گيتس: «اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند.» پدر: «اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است.» بيل گيتس: «اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است.» بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود: پدر: «مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم.» مديرعامل: «اما من به اندازه کافي معاون دارم!» پدر: «اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!» مديرعامل: «اوه! اگر اينطور است، باشد.» و معامله به اين ترتيب انجام ميشود. نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد، اما بايد روش مثبتي برگزينيد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:42 توسط محسن |
|
|
از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:24 توسط محسن |
|
|
در اين زمانه ي بي هاي و هوي لال پرست خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را براي اين همه ناباور خيال پرست به شب نشيني خرچنگ هاي مردابي چگونه رقص کند ماهي زلال پرست رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند به پاي هرز علفهاي باغ کال پرست هنوز هم زنده ام و زنده بودنم خاريست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:18 توسط محسن |
|
|
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي ست صحبت از آزادگي،پاكي،مروت ابلهي است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:7 توسط محسن |
|
|
عاقل نباش تا که غم ديگران خوري ديوانه باش تا که غمت ديگران خورند زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:5 توسط محسن |
|
|
من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي که ميبينم بدآهنگ است. بيا ره توشه برداريم. قدم در راه بي برگشت بگذاريم. ببينيم آسمان هرکجا آيا همين رنگ است؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 20:56 توسط محسن |
|
|
آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 15:59 توسط محسن |
|
|
هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 14:44 توسط محسن |
|
|
براي زيستن دو قلب لازم است: قلبي که دوست بدارد و قلبي که دوستش بدارند... قلبي که هديه کند و قلبي که بپذيرد... قلبي که بگويد و قلبي که جواب دهد... قلبي براي من و قلبي براي تو.. تويي که ميخواهم هميشه درکنارم باشي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 14:0 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:52 توسط محسن |
|
|
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:50 توسط محسن |
|
|
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:45 توسط محسن |
|
|
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:57 توسط محسن |
|
|
ميدوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي؟ يا وقتي گريه کني چشماتو ميبندي؟ حتي بخواي کسي روببوسي چشماترو مي بندي... چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:48 توسط محسن |
|
|
مي دونم پيش تو اروم ميشم حتي اگه قهر ونازت واسه من دردو بلاي ديگه داشت اگه يارم مي شدي صاحب دنيات مي شدم فکر نکن چشماي تو يک اشناي ديگه داشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:34 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 14:19 توسط محسن |
|
|
عشق از ديد دانشمندان :آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست فرانگلين : اگر مي خواخيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد و اما عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون : (گرفته شده از چت ياران) 1.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟! ( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه ) 2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول ! ( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم ) 3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت ! ( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ ) 4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي ! ( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم ) 5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه ! ( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... ) 6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟! ( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! ) 7.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر! ( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ ) 8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!! ( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم ) 9.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــــــــي نداري؟ ( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ ) 10.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست ؟ ( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير ) 11.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد ! ( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 14:3 توسط محسن |
|
|
شب شد خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال افتاب اسمان را جستجو ميکرد
ناگهان ستاره اي چشمک زد! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:38 توسط محسن |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:14 توسط محسن |
|
|
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی من و تو چه بیکسیم وقتی تکیمون به باده بد و خوب زندگی منو دست گریه داده ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم بد و خوبمون یکی, دست تو, تو دست من بود خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود با تو هم قصه ی دردم هم صدا تر از همیشه دو تا هم خون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:41 توسط محسن |
|
|
لحظه های کاغذی خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته، چشمهای پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده خنده های لب پریده، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی، پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:39 توسط محسن |
|
|
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:12 توسط محسن |
|
|
بيائيد يه كمي عاشق باشيم ، بيائيد كمي صندوق دلامونو وا كنيم ، بيائيد يه بار ديگه فرياد كنيم بيائيد داد بزنيم و بگيم كه هيچ چيزي توي دنيا ثروت دلامون نيست الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده هاي اون آره مهربونم اون موقع است كه قلب مهربون خوش سيمات سبز سبز مثل جنگلهاي شمال مي شه و به شادي ما زميني هاي خاكي لبخند مهر مي زنه بيا مهربون كه فردا ديره................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:6 توسط محسن |
|
|
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:3 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان این وبلاگ هر روز چندیدن بار بروز می شود . شما میتوانید بهترین پی ام ها را در این وبلاگ ببینید . برای اینکه پی ام ها به آی دی شما فرستاده شود می توانید آی دی مدیر را به لیست دوستان خود بیافزایید. mohsen_tiger55 و یا v_69m
معمولا هم آن هستم |
| نویسندگان |
|
محسن روان نويس رواني وحید |
|
RSS
|